حکایت
13 مهر 1405 توسط حجره مجازی
𓂃 ࣪˖ ִֶָ🪴🤍 ִֶָ ࣪˖𓂃حکایت پیرمرد تمام عمرش را با باغبانی، بیلزدن و کار کردن گذرانده بود؛ سالها زحمت کشیده بود تا سه فرزندش با عزت و آبرو بزرگ شوند و نان حلال بر سر سفرهشان باشد. یک شب، دلش حال عجیبی داشت. انگار چیزی او را به سوی فرزندانش… بیشتر »